Husbands are husbands
A man was sitting reading his papers when his wife hit him on the Head with a frying pan. 'What was that for?' The man asked. The wife replied 'That was for the piece of paper with the name Jenny on it that I found in your pants pocket'. The man then said 'When I was at the races last week Jenny was the name of the horse I bet on' The wife apologized and went on with the housework. Three days later the man is watching TV when his wife bashes him on the head with an even bigger frying pan, knocking him unconscious. Upon regaining consciousness the man asked why she had hit again. Wife replied. 'Your horse phoned'
يه روزي يه مرده نشسته بود و داشت روزنامه اش رو
مي خوند كه زنش يهو ماهي تابه رو مي كوبه سرش.
مرده ميگه:برا چي اين كارو كردي؟
زنش جواب ميده به خاطر اين زدمت كه تو جيب شلوارت
يه تيكه كاغذ پيدا كردم كه توش اسم جنى (يه دختر )
نوشته شده بود ... مرده ميگه وقتي هفته پيش براي
تماشاي مسابقه اسب دواني رفته بودم اسبي كه روش
شرط بندي كردم اسمش جني بود.
زنش معذرت خواهي می کنه و میره به کاراي خونه برسه.
سه روز بعدش مرد داشت تلويزين تماشا مي كرد كه
زنش اين بار با يه قابلمه ي بزرگتر كوبيد رو سر
مرده که تقريبا بيهوش شد.
وقتي به خودش اومد پرسيد اين بار برا چي منو زدي
زنش جواب داد آخه اسبت زنگ زده بود![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مردی با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد..
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟
مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”
جواب زن خیلی جالب بود…زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.![]()
تحقیقات اخیر دانشمندان حاکی از آن است که مغز انسان از روابط ریاضی برای ذخیره علایق و احساسات استفاده می کند.
بدون نگاه کردن به جوابها این تست را انجام دهید.
1- یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.
2- آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.
3- حاصل را بعلاوه ۳ کنید.
4- دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید.
5-یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید
6-ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنید)
7- حالا به پایین صفحه نگاه کنید............
حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ببینید الگوی شما در زندگیتان کیستError! Filename not specified.
1- انیشتین
2- نلسون ماندلا
3- جاکوب زوما
4- محمد علی کلی
5- تام کروز
6- بیل گیتس
7- گاندی
8- براد پیت
9- محمود احمدی نژاد
10-باراک اوباما
میدونم میدونم چه حالی داری ....
اون یه تاثیر خاصی روی مردم داره........
یه روز هم تو میتونی مثل اون بشی.....
باور کن!
اوه راستی...
اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکن....
باهاش کنار بیا... ![]()
ظاهرا اون الگوی زندگی تو هست
ولی واقعا برات متاسفم با این الگوت![]()
I AM NOT THE TYPE TO GET MY HEART BROKEN
از اون دخترايي نيستم كه بذارم قلبمو بشكونن
I am not the type to get upset and cry
يا غمگين شم و گريه كنم
Cause I never leave my heart open
چون هيچ وقت قلبمو برا كسي باز نگذاشتم
Realationships don't get deep to me...
به اين روابط زياد علاقه ندارم
ترجمه ي hot translationlyrics
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:- اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي . مرد ايستاد و در همان لجظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش.
مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد .
بهر حال نجات پيدا كرده بود .
به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت :
- بايست
مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد .بازهم نجات پيدا كرده بود .
مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فكري كرد و گفت :
- اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي ![]()
هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما،
اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟
هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و
من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم
و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟
می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم،
متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟
پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟
من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟
اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟
تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.
می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟
«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم
چه بى تابانه مى خواهمت،
چه بى تابانه تو را طلب مى كنم !
اى دوريت آزمون تلخ زنده به گورى...
...................................................
پدر
اگر تو باز نگردى
اميد آمدنت را به گور خواهم برد،
و كس نمى داند كه در فراق تو ديگر
چگونه خواهم زيست؟
چگونه خواهم مرد؟
۱۲ سال و ۷ ماه و ۷ روز می گذره هنوزم باورم نمی شه همش فکر می کنم
بالاخره پا میشم می بینم یه خواب بوده یه خواب دهشتزا...
چند روزه نمی دونم چرا نمی تونم آروم بگیرم
رفته اى اينك و اما آيا
باز بر مى گردى؟
چه تمناى محالى دارم!
خنده ام مى گيرد!